ترجمه‌ی: ستاره کریمیان / مرجع: The School of Life / زمان تخمینی مطالعه: ۷ دقیقه

این روزها مردم تقریباً ناخودآگاه به هر کسی که تنها زندگی می‌کند و یا به نظر می‌آید که به رابطه‌ی عاشقانه‌اش پایان داده با ترحّم و یا به عنوان فردی که گرفتار مشکل حادّی شده است نگاه می‌کنند. زیرا به نظر آن‌ها امکان‌پذیر نیست که در آنِ واحد هم بتوان تنها زندگی کرد و هم نرمال بود.

این امر خود محرّک و موجب مجموعه‌ای از مصیبت‌های به‌هم‌پیوسته‌ی اجتماعی است، زیرا به این معنی است که هرساله تعداد زیادی از افرادی که اصولاً میلی درونی برای زندگی با افراد دیگر ندارند و در اعماق وجود خود نیز حس بدی به انجام آن احساس می‌کنند مجبور به پذیرش این عرف و تحمّل زندگی متأهلی هستند. اجباری که نتایج فاجعه‌بار آن در نهایت گریبان همه را می‌گیرد.

اگر مزدوج یا مجرد هستید برای اینکه شاد باشید باید بتوانید بهترین دلایلی را که چرا زندگی حتی بدون حضور یک جفت هم می تواند خوب باشد مدام برای خودتان تکرار کنید. تنها زمانی تغییر از حالت مجردی به حالت تأهل دارای پرستیژ و ارزش واقعی خود خواهد بود که فرد در انتخاب خود آزاد باشد و بنا به دلایل درست و منطقی به زندگی دو نفره روی آورده باشد؛ مثلاً به این دلیل که نفر مقابلش را دوست دارد، نه صرفاً به این دلیل که از تنها ماندن و تنها زندگی کردن وحشت دارد.


چند دلیل خوب برای کسانی که می‌خواهند مجرد بمانند:


۱-عشق رمانتیک یک توهم خطرناک است

باید بدانیم که علاقه‌ی شدید و عاشقانه به یک فرد خاص، آن هم برای تمام عمر، همان چیزی که به آن عشق رمانتیک می‌گوییم، یک ‌مفهوم بسیار جدید،‌ غریب، و جاه‌طلبانه‌ای محسوب می‌شود و خیلی که قدمت داشته باشد ۲۵۰ سال است. قبل از آن هم، مردم با همدیگر زندگی می‌کردند، اما توقعی نداشتند که زندگی‌شان خیلی شاد و سعادتمندانه باشد. ازدواج یا زندگی متأهلی یک تجربه‌ی کاملاً عملی بود که افراد صرفاً برای بقا و یا تولید مثل به آن روی می‌آوردند. لذا باید قبول کنیم که تصوری تحت عنوان پیوند زناشویی شاد و رضایتمندانه آن هم با این پیشینه‌ی تاریخی‌ چقدر می‌تواند عجیب و باورنکردنی باشد. ازدواج رمانتیک و عاشقانه در عالم نظر امکان‌پذیر است، اما پای عمل که می‌رسد احتمال آن چیزی نزدیک به صفر خواهد بود، زیرا تنها حدود ۵ تا ۱۰ درصد از مردم می‌توانند در آن موفق باشند؛ البته این موضوع باعث می‌شود تا هر شکستی در این خصوص به ما کمتر احساس خجالت بدهد. ما به عنوان افراد یک جامعه، چیزی را طبیعی فرض کرده‌ایم که در ذات خود یک موضوع کاملاً غیرطبیعی و نامتعارف است. در حقیقت، انگار طنابی روی یک بلندی نصب کرده‌ایم و در یک ماراتن سخت در حال عبور از روی این طناب هستیم. تعجبی ندارد که خیلی از ماها از روی این طناب می‌افتیم و احتمالاً یا دلمان نمی‌خواهد یا اگر دلمان هم بخواهد دیگر قادر نیستیم دوباره به روی طناب برگردیم.

۲-کمی که بگذرد همه‌چیز عادی می‌شود

کسانی که انتخاب کرده‌اند تا تنها زندگی کنند لزوماً افراد غیررمانتیک و بی‌احساسی نیستند. در حقیقت، ممکن است خود ما جزو آدم‌های خیلی رمانتیک و احساسی‌ای باشیم و دقیقاً به همین خاطر خیلی از موقعیت‌هایی را که پیش روی‌مان قرار می‌گیرند به این دلیل که جذاب نیستند رد می‌کنیم. این توقع بالا همان خطری است که افراد عاشق‌پیشه و پرحرارت باید به‌ویژه در روابط خود مراقب آن باشند؛ واقعیت این است که کسانی بیشتر از روابط عاطفی لذت می‌برند که توقع کمتری از آن دارند.

۳-چرا باید یک نفر دیگر را برنجانیم

اگرچه مهارت دوست داشتن دیگری و توانایی زندگی در کنار او نشانه‌ای از بلوغ محسوب می‌شود، اما نشانه‌ی بلوغ واقعی آن است که بدانید این خواسته چیزی است که در واقع انسان از نظر روانی ‌مهیای آن نیست؛‌ خیلی از ما فاقد این توانایی هستیم. وقتی که کسی به داوطلبانه از دیگران کناره می‌گیرد تا کسی را درگیر پیامدهای ناشی از آشفتگی‌ها و پریشانی‌های درونی خود نکند، نشان از روح بزرگ و قلب مهربان او دارد.

۴-دوری و دوستی

منطقی‌ترین واکنش به دوست داشتنِ یک نفر می‌تواند این باشد که با او زندگی نکنید؛ زیرا تقریباً غیرممکن است که با کسی زندگی کنید و درگیر مواردی نظیر خدشه‌دار شدن روابط و تحقیر و ناسپاسی از سوی او نشوید. شاید تنها پاسخ مناسب و محترمانه به عشق می‌تواند تحسین، ستایش، و تجلیل از آن باشد؛‌ سپس آن را رها کنید و به راه خود بروید.

۵- دوری و رعایت احترام

تنها افرادی از نظر ما نرمال و طبیعی به نظر می‌آیند که آن‌ها را درست نمی‌نشناسیم. درطول زمان و از فاصله‌ی نزدیک‌ تقریباً هر کسی به نوعی ملال‌آور است. [چون می‌بینند شخص مقابل همانی نبوده که قبلاً به نظر می‌آمده است.

۶-مجرد بودن یعنی نمی‌خواهیم خودمان را به دیگری تحمیل کنیم

وقتی که تنها زندگی کنید از تذکرهای مدام یک نفر دیگر در مورد اینکه چقدر آدم سرسخت و عجیب و غریبی هستید در امان‌اید. دیگر هیچ‌کس نیست که هر روز یک آینه در دستش بگیرد و عیب و ایرادهای‌تان را بشمارد و مدام از شما خرده بگیرد. اگر خوش‌شانس باشید، می‌توانید با مجردی خود کنار بیایید و حتی خودتان را دوست داشته باشید.

۷-ممکن است شور عشق ضایع شود

احتمالاً بهتراست احساس تنهایی کنید و قید آمیزش جنسی را هم بزنید تا اینکه درگیر یک رابطه‌ی عاطفی باشید اما از تامین نیاز جنسی خود محروم بمانید. یک فرد مجرد هرگز امیدش ناامید نمی‌شود. 

این‌ها را نگفتیم تا نتیجه بگیریم تنها بودن و تنها زندگی کردن هیچ مشکل و دردسری ندارد. مسلم است که هردوی این وضعیت‌ها، هم تجرد و هم تأهل، مشکلات خاص خودشان را دارند: تنهایی زندگی مجردی آزاردهنده است، اما احساس خشم، ناامیدی، و محدودیت هم در زندگی متأهلی موارد بدیهی هستند. حقیقت این است که ما، در هر یک از این دو وضعیت، بلد نیستیم شاد باشیم. احتمالاً در هر کدام از این وضعیت‌ها هم که باشیم همیشه اندکی احساس ناخشنودی و نارضایتی خواهیم داشت، به همین دلیل نه هیچ‌وقت برای ورود به زندگی متأهلی عجله کنید و نه برای خروج از آن شتاب داشته باشید.

همرسانی: